تبليغاتX

شايد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم اينقدر رنجم نمي دادي و اگه اينقدر رنجم نمي دادي شايد اين همه دوستت نداشتم

دخترک تنها
دخترک تنها

نوشته شده توسط نفس در سه شنبه پنجم آبان 1388 | موضوع:
اه ای خدا ...
 

دلم گرفت از این روزا.از این روزای بی نشون.از این همه دربه دری.

 از گردش چرخ زمون .دلم گرفت از ادما از ادمای مهربون.

 از هم دل های هم زبون تو هم که بی صدا شدی اهای خدای اسمون

 اهای خدای عاشقا تویی فقط دلخوشیمون اره دلم خیلی پره از غم هایی رنگ و برنگ.

خدا چرا این امتحان رو ازم میگیری ؟؟؟؟ خدا چرا منو بد میکنی ؟ خدا صدامو

میشنویییییی ؟؟؟؟ امتحان سختی داری ازم میگیری .

 

نوشته شده توسط نفس در جمعه سوم مهر 1388 | موضوع:
نه دیگه تورو می خوام ،

 نه چشمای سیاهتو نه دیگه عشق رو می خوام ،

 نه دل مهربونتو نه دیگه دلم تنگ برات ،

 نه دیگه اسیرتم نه قلبم می تپه برات ،

 نه دیگه دیوونتم نه دیگه بهارو دوست دارم ،

 نه بارونو نه ستاره رو دارم ،

 نه سوگل قصه هامو نه دلی مونده واسم که بخواد عاشقت باشه ،

 نه دیگه چشمی دارم که بخواد منتظرت باشه ،

 نه حسی مونده واسم که بخواد واست دعا کنه ،

 نه خیالتو به سر دارم تا بگم خدا خدا خدا کنه ،

 نه دیگه می خوام به عشق تو اسیر باشم ،

 نه می خوام مثل قدیم دربه در و حقیر باشم ،

 نه دیگه حرف های قشنگتو یه لحظه باور ندارم ،

 نه تو این سیاهی ها ، من حس یار و یاور ندارم ،

 نه عشقمی ، نه ماهمی ، نه دیگه فرشته نیازمی ،

 نه اشکمی ، نه سازمی ، نه دیگه پرنده خیالمی ،

 نه دیگه ، نمی خوام تو رو ، برو ، دوستت ندارم ،

 نه ، یه بار دیگه بهت بگم : من دیگه دوستت ندارم

نوشته شده توسط نفس در جمعه بیستم شهریور 1388 | موضوع:
زیباترین معاشقه ...

 

میگم : سلام

میگی :سلام عزیزدلم...کجایی تو؟... میدونی چند روزه ؟...بی خبرم ازت، بی خبرم گذاشتی.

میگم : خیلی دلتنگتم... خیلی...

میگی: من بیشتر از خیلی....وقتایی که آسمون ابریه من دلتنگ ترینم.

میگم : میخوام لمست کنم

میگی: این قاصدک رو بگیرش

میگم : میخوام لمسم کنی؟

میگی: وقتایه دلتنگی اون چیزیکه گونه هاتو خیس میکنه اون منم که دارم لمست میکنم.

میگم : بغلم میکنی؟

میگی : آره ،باد میشم، میام دورتو به آغوش میکشمت

میگم :سایه ی سرم میشی؟

میگی : آسمون میشمو همه جا باهاتم...

میگم: میخوام، صداتو بشنوم...

میگی: وقتی بارون میاد، صدامو میتونی بشنوی، خوب گوش کن...

میگم: میخوام، نفس به نفس باهام باشی...

میگی: باهاتم با هر نفس، دستتو بذار رو قلبت...

میگم :اگه خواستم شبا ببینمت چیکار کنم؟

میگی: توآسمون بالا سرتم واسه اینکه ببینیم چشمک میزنم

میگم : چرا اینجا منو تبعید کردی؟ آخه اینجا خیلی وقتا غریبم...

میگی: اگه همیشه کنارم بودی که انقد دلت واسم تنگ نمیشد این بود که...

میگم:وقتی از دلتنگی گریه میکنم همه بهم میگن دیوونه خیلی سخته...

میگی :خوب فقط وقتایی که خودمم و خودت گریه کن

میگم : اینا نمیفهمن فراغ چیه؟ یا چاپلوسی میکنن،یا بهم محبت زیادی میکنن..

میگی: نه اونا نمیفهمن ،اونام دلتنگن،فقط میخوان یه جوری کمکت کنن همین.

میگم: پس هیچ راهی نیست که زودتر بیام پیشت؟

میگی : نه، بمون،بمونو به بقیه تبعیدیها کمک کن،فقط بدون هر خنده ای که رو لب

یکیشون بذاری اون خنده قشنگترین هدیه واسه منه...

کلام آخر خدایه نازم دوستت دارم ،عشقمی،چون همیشه واسم وقت داری

فقط خیلی دلتنگتم ...

 

نوشته شده توسط نفس در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 | موضوع:
سلام بروبچ

یه خبر خوش من پسوردمو پیدا کردم

هههههههههههههههو را

شرمنده دیر شد

فعلا باید برم سر کار . وای دیرم شد

موفق باشید .

تا بعد

بای

 

نوشته شده توسط نفس در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 | موضوع:
عهدنام عاشق و معشوق ...

 

سلام شرمنده

 از این که مدتی نبودم معذرت می خوام دیگه سعی میکنم زود به زود آپ کنم

 الانم با عهدنامه ی عاشق و معشوق اومدم که بدونید عشق به همین سادگیا که فکر میکنید نیست :

 

 

من به عنوان یک آدمیزاد با صفت بارز عاشقی به عشقم قسم می خورم که همانگونه که عاشق بوده

ام عاشق بمانم و بر عشق خود همیشه بنازم که عشق فقط صفت آدمیزاد است و بس .

 به عشق قسم میخورم که همیشه در راه تفهیم عاشقی به دیگران تا حد اعلای توانم گامی بردارم و

با کسانی که عاشقند درآمیزم .

 و قسم به عشق که برای زندگی معشوقه ای برگزینم و جز او به دیگری چشم نداشته و تا آخرین لحظات

زندگی همیشه و همه جا همراه او باشم و او را تا دم مرگ  در هیچ موردی تنها نگذارم .

 هم چنین قسم میخورم که با معشوقه خود جزبه مهربانی سخن نگویم و جز یکرنگی و یکدلی و عشق

او چیزی نجویم که کلمه عشق معنی تمام خوبیهاست که برای آدمیزاد میسر است .

 در یک کلام :

 « قسم میخورم که بعد از شناخت معنی واقعی عشق عاشق باشم »

 کاش واقعا به تمامی اینها عمل میکردیم اون وقت چه دنیای زیباتری داشتیم ؛ آخه می گند دنیا،

بی رحمه و دنیای بی عشق دنیای بی رحمتریه .

 

نوشته شده توسط نفس در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 | موضوع:
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر می شد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودن هایت می شد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو می رساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است می دانم که نمی دانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... می دانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود می دانم که نمی دانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بی صدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
نوشته شده توسط نفس در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 | موضوع:
پری ناز کوچولو

 

پری ناز کوچولورفتی خونم شده ویرون

 

دلم از بی کسی خونه نمی تونه که بخونه

 

 حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه

 

 اون که رفته دیگه رفته نمی خواد دیگه بمونه

 

 نمی خوام که باز بیای اون چشاتو من ببینم

 

خاطرات باز جون بگیرن باز دوباره من بمیرم

 

 نمی خوام که باز بیای توی تاریکیم بسوزی

 

 آخه حیف تو عزیزم که با من با من بمونی

 

عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی

 

برو که دنیا دوروزه قلب تو هیچ وقت نسوزه

 

نازنین اینو نخوندم که تو رو گریون ببینم

 

الهی برات بمیرم اشک تو هیچ وقت نبینم

 

 عزیزم اینو می خونم که دلم آروم بگیره

 

 آخه طفلکی می سوزه طفلکی بی تو می سوزه

 

 پری ناز کوچولو نگو قسمتم همین بود

 

 نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود

 

 عزیزم غمت نباشه برو که روبرو نوره

 

برو باز تنها می شینی واسه ی عشقت می میری

 

 

نوشته شده توسط نفس در پنجشنبه نهم خرداد 1387 | موضوع:

 

 

آنكه عشقش به دل از روزازل منزل كرد

رفت و با رفتن خود كار مرا مشكــل كرد

از غــم درد فراقـش به دل خــود گــفــتم

كه خــدا هر چــه بلا بود به ما نازل كرد

 

در دل خــود از فراقــت آتــشي افــروخــتــم

آب شد چون شمع جسمم بس كه ازغم سوختم

اي كه رخــسار لطيفــت هست زيــبا تر زگل

درس عشــق از مكتــب حسن تو من آموختــم

 

در غمكده اي كه شاديش جز غم نيست

تنــها نه هــمين خاطر مـا خــرم نيست

بر هـر كه نــظر كني گرفتار غم است

گويــا دل شــاد در هــمه عـالــم نيست

 

عشـــق كار مردم بــي درد نيست

هر كسي بي درد باشد مرد نيست

عاشقان را درد خود عين دواست

چون دواي درد ما جز درد نيست

 

 

 

نوشته شده توسط نفس در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 | موضوع:



سايت لينك باكس   - بالا بردن بازديد           قالب و بالا بردن امكانات وبلاگ            طراحي سايت و تبليغات

---------------------------------------------------------------------------------------------